خرید بک لینک
هو الحکیم سلام امیدوارم که خوب باشید. منم خوبم الحمدلله.زندگی ظاهرا روبراهه.من تو راهم ،همه چی به راهه! پر از حرفم اما گفتنش نشاید یا شاید هم نباید!می خواهم بنویسم .تمام واژه ها را صدا می زنم اما افسوس ! هیچکدام آبی به دستم نمی دهند! اینحرفها محکومند بمانند در آرامگاه سکوت!هر چقدر هم که ناآرام باشی، حتی در حال انفجار، سکوت گرچه تسکین نیست ، اماتو بگو چاره چیست؟فکر می کنم چقدر به خودم ظلم می کنم.و چیزی که اذیتم می کند، همین است.همه ی واژه ها را جمع می کنم .پشتشان طوری قایم می شوم که مباداحساسی،حرفی،چیزی از لایشان درز کند که حرمت آرامگاهم را به هم بزند.کد میگذارم برای این همه واژه های ناخلفی که تربیت کرده بودم برای روز سختی، برایاینکه دستگیرم باشند، برای اینکه اگر یار شاطر نبود، بار خاطرم را سبک کنند...امااعتراف می کنم این همه واژه که دورم را گرفته اند فقط بار خاطرند!کد تمام این همه واژه این است: خسته ام....خیلی خسته.... خدایا حکمتت را شکر

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:12

هوالغفور سلام با حرفها و کارها و رفتارهاشون آزارت میدن، ناراحتت می کنن تو اما میگذری از همه شون ... بازم میری طرفشون ،انگار نه انگار اتفاقی افتاده.اما این دفعه جری تر می شن،مغرور تر میشن، یه چیزی هم طلب کار می شن. در دل می گذری باز هم... اما در ضلع سمت چپ درونت یک اتفاقی می افتد، که فقط خدا حرمتش را می داند... با تمام اینها می گذرم و به تمامشان عشق می ورزم. شاید روزی فهمیدند علت این همه بازگشت چه بود...   در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل وز آتـــــش ســودای دل ای وای دل ای وای مـــــا

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:12

هوالمحبوب سلام  پاس نوشتم و از همکارم خداحافظی کردم و سریع رفتم که برسم به کلاس هام. از در ورودی ساختمون که خارج شدم، دیدم تو محوطه اس. داشت با تلفن حرف میزد.رو اولین پله وایساده بود.پشتش به من بود.می خواستم آروم رد بشم از کنارش؛ اما حضورم رو حس کرد چون یه کم چرخید و نگاه کرد.لبخند زدم و یه سلام بیصدا با سر کردم. زیاد وانسادم ،نگاش کنم.اونم با سر جواب داد و یه کوچولو به حالت احترام خم شد. نسبت به دیروز بهتر بود.کمتر غمگین بود. شاید علتش تاثیر رفتار و حرفهای دیروزم بوده. البته شاید.این برداشت من هستش.نمی دونم شاید علت دیگه ای هم داشته. آخرین جمله ای که اون روز بهش گفتم این بود: " دلم می خواد همیشه شاد و سرحال ببینمتون" نمی دونم چرا، اما سکوت کرد و دیگه هیچی نگفت. هر برداشتی کرده، برام مهم نیست.حق داره .من به خودی خود هم به خاطر اینکه شبیه هیچکس نیستم،و همچنین به خاطر خلقتم !محکومم!  نمی تونم ببینم ناراحته! وقتی شاده، زیباتره! وقتی شاده، منم خوشحالم. آرزوم شادیشه....      

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:12

هوالمهیمن

سلام

یه روز آخر وقت که کتابها رو میذاشتم تو قفسه این نوشته رو تو یکی از کتابهای بچه ها پیدا کردم.وقتی خوندمش چه حالی شدم...

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:12

هوالسلام

امیدوارم خوب باشین.

منم خوبم الحمدلله.

امتحانام شروع شده.فردا اولین امتحانم هست. " معماری پایگاههای اطلاعاتی"

خوندم.

اما

این روزا ذهنم درگیر هست.امیدوارم اثر سوئی روی امتحانام نذاره!

درگیرچی؟

فقط تا این حد میگم اگه عمری بود بعدا در موردش می نویسم.لبخند

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:12

هوالمحبوب سلام یک غم ناگفته ای تو وجودم هست با یک دنیا حرف که نمی توانم بر زبان بیاورم اما خوشحالم که یک نفر در این دنیای فانی هست که نا گفته، همه را میداند و من به همان یک نفر دلخوشم... فقط می خوام یه جمله بگم: ما آدم ها در مقابل احساسی که به دیگران میدهیم، مسئولیم! یادمون نره مسئولیم... آدمها با هم فرق دارند.گاهی یک حرف عاطفی ما ممکنه زندگی یک نفر رو دگرگون کنه.طوری که هیچ وقت دیگه اون آدم سابق نشه... پس مراقب حرفها و اعمالمون باشیم. یاد حرف های زنده یاد خسرو شکیبایی افتادم.ایشان خیلی زیباتر از من این مطلب رو متذکر شده اند: "ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪﺵ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﺴﺌﻮﻟﯽ... ﻣﺴﺌﻮﻟﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺶ، ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻏﻤﻬﺎﯾﺶ، ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺶ... ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺶ ﮐﺮﺩﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻭﺭﺩ...ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ! ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻱ! ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ! ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴ

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:12

هوالعالم سلام امیدوارم خوب باشین. اگه حال منو هم بخواید!خوبم الحمدلله. یکی از درسای این ترمم سنگینه.لابلای هر کدوم از امتحانا وقت کنم، یه کم از اون درس می خونم.البته فک کنم همه ی همکلاسیا هم همین کارو می کنند.چون همشون توی گروه ازش می نالند.کمی ناملموسه و درکش سخت.پر از مفاهیم انتزاعی که ارتباط باهاشون سخته.واقعا زبونم می خونه این درسو، این گوشم میگیره و اون یکی هم درش میکنه!!! سر مغز250گرمی بیچاره هم بی کلاه میمونه! دیشب تو گروه یکی از همکلاسیها گفت : نمی دونم این درس چیه، که من هر چی می خونم تو کَتم نمیره!یهو یکی دیگه از همکلاسیها گفت: اشکال نداره تو کُت نره!؟ باید بره تو مغز!!! گفتم شما هم کمی بخندید. یاعلی.

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:12

هوالفتاح سلام صبحتون زیبا! امروز صبح رفتم دستشویی، وقتی می خواستم بیام بیرون یک اتفاق غیر منتظره ی ، وحشتناک افتاد!حدس بزنین؟! دستگیره ی در شل بود و از پشت افتاده بود روی در!!! در قفل شده بود! فاصله ی دستشویی تا حال زیاد بود، اگه صدا هم می زدم ، کسی صدامو نمی شنید!تازه شم اول صبحی درست نبود صدا بزنم، یه وقت همسایه ها می شنیدن، زشت بود.منتظر شدم بلکه یکی کار داشته باشه! بیاد بیرون نجاتم بده! چیزی حدود نیم ساعت داخل دستشویی حبس شدم، خلاصه مامانم اومد نجاتم داد. ولی دیر رسیدم سرکار.   ********* این پست رو 18آبان95 نوشته بودم ، اما اون روز پرشین مشکل داشت.منم پشیمون شدم ولش کردم .ولی ذخیره شده بود تو پیش نویس ها.امروز دیدمش!

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:12

هوالشکور سلام امیدوارم خوب باشین. منم خوبم الحمدلله.البته عالیم امروز سارا! همین الان بهم زنگ زد، گفت نمره ی معماری پایگاه داده اومده.رفتم تو گلستان اگه گفتین چند شدم؟ نمی خواد زیاد فکر بکنین.خودم میگم.20شدم. هورا! خیلی خوشحالم.گفتم یه کم شادی کنم و شادیامو با شما هم قسمت کنم. امروز یه امتحان سخت دارم. برام دعا کنید. فعلا یا علی

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:12

هوالشکور سلام امیدوارم خوب باشین. منم خوبم شکر خدا.یعنی عالیم.چون امروز روز فرشته اس!!خب آخه امروزاگه خدا بخواد، آخرین امتحانم هست! کلی حرف دارم ولی خب وقت ندارم، براتون بگم .امروز با بچه های همکلاسی یه قرار گذاشتیم،بعد امتحان شیرینی هم می خوریم! تا اینجا رو داشته باشید.اگه زنده بودم بعد میام قضیه روبراتون می نویسم. برام دعا کنید. یاعلی.

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:12

صفحه بندی